سلام با یک مطلب طنز در خدمتتون هستم که بی ارتباط با موضوع هفته قبل یعنی پارتی بازی نیست

و از آنجا که چوپان دروغگو را دردی حادث می شود از نوع لا علاج ضمن آنکه زیر پتو به آبا و اجدادش بابت
دروغهای پی در پی اش لعن و نفرین نثار می نماید به یاد نفرینهای پیرمرد همسایه می افتد که :
_ : الهی خدا ناکارت کند قوچعلی ! من پیرمرد کمر دیسکی را کشانیده ای تا بدین جا که چه بشود ؟!
ای کاش گرگ گوسفندانت را دریده بود و خود تو را نیز که اینگونه مردم آزاری روا نداری ! هنوز چند
صباحی از نفرین پیرمرد نمی گذرد که قوچعلی را دردی دست می دهد آن سرش نا پیدا ....
_ : آری ! نظر همکاران درست است ... عمل بایدت !!
قوچعلی مستاصل به طبیب زل می زند :
اکنون هزینه اش چه قدر .... که طبیب با لفور پاسخ می دهد :
به انضمام زیر میزی ........ تومان !
قوچعلی شگفت زده سوال می دارد :
یعنی می خواهید برای میزتان زیر میزی بخرید طبیب ؟! خدایی رو میزی شنیده بودیم اما زیر میزی .....
و اصولا " زیر میزی یعنی چه ؟!
که طبیب پاسخ می دهد :
زیر میزی همان شیرینی بعد از عمل را گویند ....
قوچعلی نگاهی به میز می اندازد :
باز نفهمیدیم چه شد ! این زیر میزی چه صیغه ای است و از چه رو سایر همکارانتان نمی ستانند ؟!
که طبیب پاسخ می دهد آن جماعتی که نمی ستانند زیر میزی را قریب به یقین شیرینی دوست
نمی دارند قوچعلی آهی می کشد و آخی از سر درد که طبیب جان ! ما فقیر فقرا که سالی دوازده ماه
نداریم شیرینی برای بچه هایمان به خانه ببریم و شش ماه یک بار هم رنگ گوشت و مرغ نمی بینیم
آخر بنده خدا شیرینی هزار تومان ... دو هزار تومان .... سه هزار تومان ... چهار هزار تومان .....
با این مبلغ........ تومانی که شما میگویید طبیب جان ! قنادی ! معامله می کنند !!
و زار می زند که داریم مرگ را از فرط درد جلوی چشممان میبینیم طبیب ! کاش به جای شیرینی زیر
میزی حلوای زیر میزیمان را تناول کنید .... مردیم از درد ....
و قطره اشکی از گوشه چشمش سر می خورد :
ما هیچ نداریم طبیب ! جز یک سگ گله و یک فقره چوب شبانی و هشت سر عائله و دو فقره ضعیفه که
یکی از دیگری قوی ترند ! یکی همراه اولمان که همه جا با ماست و دیگر با او تنها نیستیم ! و حتی تا
چراگاه هم به تعقیبمان می پردازد و آن دیگری که سایه مان را با تیر می زند و اصلا " خط نمی دهد !
طبیب جان ما همان برای رومیزی اش مانده ایم و قصد قرض و قوله از فک و فامیل کرده ایم و .......
که طبیب کلافه گوشی بر می دارد :
_ خانم منشی ! دیوانه شده ایم از بس برای مریضهایمان اصطلاح زیر میزی را مفهوم کرده ایم بدهید
الساعه یک تراکت تصویری بسازند ترجیحا " یک میز ! که زیر آن یک جعبه شیرینی خامه ای قرار دارد !!